الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

59

الغدير ( فارسي )

و چرا آن چه رسول بر همهء اهل اسلام تصدق كرده بود ويژه ى وى گرديده و ديگران از آن محروم گرديده‌اند ؟ اگر خليفه از مال پدرش هم به اين اندازه‌ها به وى مىبخشيد بسيار زياد بود زيرا كه مىبايست به نيازمندىهاى مسلمانان و سپاهيان و مرزداران ايشان برسد چه رسد كه مىبينيم آن را از مالى پرداخت كرده كه متعلق به خودش نبوده و مال مسلمانان و از اوقاف و صدقات بوده و آن مرد هم از كسانى نبوده كه به نيكو كارى شناخته شده و در راه دعوت به دين و خدمت به اجتماع كوششهائى ارزنده كرده باشد تا بتوان احتمال داد كه او از كسانى است كه شايستگى عطاى بيشترى دارند . و تازه گرفتيم كه قطعا چنان شايستگىاى در او بوده است ولى باز هم بايد آن زيادتى حقوق از محلى به وى داده شود كه خليفه حق تصرف در آن را داشته باشد نه به وسيله ى دستبرد زدن به آن چه نبايد تغيير كند . و نه با تيول دادن آن چه را پيامبر صدقه گردانيده و آن را وقف عموم مسلمانان قرار داده بود كه هيچ كس حق خصوصى در آن ندارد و نمىتواند ديگران را از آن محروم دارد و كسانى كه پس از شنيدن چگونگى آن ، ديگر گونش گردانند پس گناه آن تنها به گردن كسانى است كه آن را ديگرگون مىگردانند . پس هيچ مجوزى براى اين نيكوكارىهاى خليفه ( يا بگو تبهكارىهايش ) نمىماند مگر پيوند دامادى او با حارث و بستگى خويشاوندىاش . زيرا كه پسر عموى او بوده . و اينك تو را مىرسد كه در رفتار هر يك از اين دو خليفه بنگرى : 1 - عثمان ، كه آنچه را به جا آورد در اين جا و ديگر جاها شناختى 2 - سرور ما على كه آن روز برادرش عقيل مىآيد و از او مىخواهد كه يك پيمانه گندم بيش از آن چه براى او مقررى گذاشته‌اند به وى ببخشد تا در زندگى خود و خانواده اش گشايشى پديد آرد و على ( ع ) آن چه را حق برادرى و تربيت بر گردن وى بود - آن هم به خصوص در مورد كسى مثل عقيل ادا كرد - كه از بزرگان و ارجمندانى بود كه بايد پيراسته تر از ديگران باشند - به اين گونه كه آهن تفتيده را به او نزديك ساخت و آه او بلند شد پس على گفت : تو از اين آهن بىتابى مىكنى و مرا در معرض آتش دوزخ قرار مىدهى ( 1 )

--> ( 1 ) صواعق ابن حجر ص 79